تبليغاتX
New Page 18
>


www.irLearn.com

خيالستان
خيالستان
 
       

.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:جملات کوتاه و عاشقانه .:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:

 

*دوست دارم از طلوع عشق تا غروب سرنوشت

 

* به دريا شكوه بردم از شب دشت وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت به هر موجي كه مي گفتم غم خويش سري ميزد به سنگ و باز مي گشت

 

*یکی بود یکی نبود،وقتی این یکی بود اون یکی نبود،وقتی اون یکی بود این یکی نبود،مهم نیست کی بود کی نبود،حیف که هیچ وقت این یکی با اون یکی نبود

 

* شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... پروانه سوخت ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوی

 

* انسان با سه بوسه کامل میشه1.بوسه مادر که بااون پا به عرصه خاکی میگذاری2.بوسه عشق که یک عمر با اون زندگی میکنی 3. بوسه خاک که با اون پا به عرصه ابدیت میگذاری

 

*وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی روکه تنها امیدش توئی...وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی روکه به صدات محتاجه...وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی روکه توی دلت یه کلبه ساخته...

 

*ماهی شده بود باورش ،تور اگه بندازن سرش،میشه عروسه ماهیا،شاه ماهی میشه همسرش،ولی نمیدونست...تور اگه بندازن سرش،نگاه گرم ماهیگیرمیشه نگاه آخرش....

حرف اول و آخر...

عزيزم؛ قشنگم؛گلم؛ نازم؛ اميدم؛ غرورم؛ عشقم ...اومدم سه جمله بگم و برم؛ تا سه بشماري حرفام تموم شده، بعدش خودت تا آخرشو برو! حرف دومي رو اول مي زنم؛ خيلي دوست دارم‌، حرف اولمو آخر ميزنم و حرف آخرمو همين الآن؛ خيلي دوست دارم و اما حرف اولم؛ حرف اول و آخرم يكيه؛ دوست دارم خيلي هم دوست دارم ...

به خدا دوسش دارم

 

اين بار آپ شدم كه فقط از اون بنويسم؛ بنويسم كه چقدر دوسش دارم ، چقدر خاطرش رو ميخوام ، چقدر تو فكرشم ؛ حاضرم ( به دروغ نمي گم تمام زندگيمو ) خيلي چيزايي كه تو زندگي واسم مهم هستن رو از دست بدم ولي جاش چند لحظه بيشتر باهام بمونه. قبول دارم اونم مشكلات خاص خودشو داره ولي گناه من چيه؟! آقا من دوسش دارم ؛ مگه گناه كردم كه دوسش دارم ؟! ها؟؟؟ چرا كسي جواب نميده؟؟؟  

اونقدر دوسش دارم كه با لبخندش قهقهه ميزنم ، با بغضش گريه مي كنم ، وقتي ميگه دلم گرفته آتيش ميگيرم ، وقتي از دلتنگي هاش ميگه دلم تنگ ميشه. دوست دارم هميشه بهش بگم دوست دارم تا بدونه چقدر دوسش دارم. هر شب از خدا ميخوام هميشه خندون باشه، از خدا ميخوام اگه طبق رسم دنيا  نوبت اون شد كه غمگين باشه نوبتشو بده به من. خيلي وقتها شده تو خونه نشستم و تا خود كربلا رفتم و از امام خوبم خواستم اونو تا هميشه واسم نگهداره؛ تا آخر هميشه. شده تا حالا رفتم در خونه ي اميرالمؤمنين و به جون زهرا قسمشون دادم و بهشون گفتم: امير جونم تورو به دوست داشتنت ، دوست داشتني ترينمو ازم نگير. اونم بهم خيره شده بود و هيچي نمي گفت كه يه دفعه يه قطره اشك اومد تو چشماش ؛ ولي بيرون نيومد. منتظر اون اشك قشنگش بودم كه زهرا سرچشمه ي چشمهاي قشنگ آقا امير دستمو گرفت و منو برد تو. نشست و از دوست داشتن برام گفت . گفت و گفت و گفت ...   وقتي به خودم اومدم سومين انگشت دست چپم رو بوسيدم و رفتم كه مثل هر شب واسه خوشحاليش دعا كنم.وقتي دعا ميكنم همه ي وجودم آروم ميگيره.    

 

آرزوی خدا

  

«يكي بود يكي نبود زیر گنبد كبود همه بود و هيشكي نبود(اینو از بچگي بلد نبودم  شما درستشو بگین.)همه بودن و هيشكي نبود كه نباشه.(ببخشيد اينقدر پيچيده حرف میزنم؛عادت دارم.)خدا بود و آدم و در و دیوار و درخت و کوه و سنگ وصخره و دریا و ماهي و كوسه و نهنگ و آقا گرگه و ببر و يوزپلنگ و شیر از همه نوعش(جنگلی،خوردنی و...)خورشيد و ماه و ستاره ها و مرغ و خروس و جوجه ها و تخم مرغ و تخم سيمرغ و تخم خروس(وقتي آقايون خارجي ميتونن بارداربشن خروسها هم تخم ميذارن!!!)يخچال و كولر و شوفاژ سمند ايران  خودرو(ببخشيد اسم آوردم؛آخه اسپانسر ما شدن؛گفتن بايد بگي ايران خودرو)مس وطلا و آلومنيوم و اورانيوم(با اجازه ي ملت شهيد پرور آمريكا)و خلاصه هر چي كه فکرشو بكنين بود جز يه مورد؛حسش سخت نيست ولي آسونم نيست.اينكه اون كي بود بمونه واسه بعد. همه روي يه دايره نشسته بودن و هي حرف ميزدن.البته يه تعداد هم سر پابودن؛كامران نجف زاده مي خواست واسه ويژه هاي 20:30 شعاع دايره رواندازه بگيره،يكي دو نفر واسه آمارگيري اومده بودن،چند نفر دست به دامن خدا شده بودن و مي گفتن"اين كارت سوخت ما چي شد؟"،يه گروه از اداره ي بهداشت مشغول واكسن زدن بودن و ...(براي رعايت اصول نگارشي هم كه شده پاراگراف رو تموم مي كنم ميرم پاراگراف بعد؛پس دنبالم بياين.) توي اين گير و دار يه دونه آدم فضول(به قول دبير ادبياتمون فضول نه؛كنجكاو!)پاميشه و از همه بجز آدم و خدا مي پرسه "چه آرزويي دارين؟" روباهه بلند ميشه و  ميگه "من نماينده ي حقوقي همه ي اينام و آرزوشون اينه كه آدم باشن."فضول خان(آقاي كنجكاو) يه سري تكون ميده ، ميره سراغ آدم و يه كم كنجكاوي ميكنه .  آدم جواب ميده"آرزوم اينه خدا باشم!!!" فضول قصه ي ما ميره پيش خدا و يه كوچولو پررويي مي كنه و ميگه "ببخشيد جسارت مي كنم؛آرزوي شما چيه؟"خداهم جواب ميده"من آرزو دارم آدما آدم باشن."قصه ي ما به سر رسيد كلاغه به خونش رسيد يا نرسيد؟» راستي اگه گفتين اون يه مورد چيه كه توي پارتي نبود. حدس بزنيد،ميدونم  ميتونيد.

 

شما چی فکر می کنید؟

       به نظر شما مرز بين دوست داشتن و عاشق بودن چند كيلومتره؟   

خوشحال میشم نظراتونو بشنوم.

 

شهر خورشید یه نفر............

 

ستاره هاي زيبايي بودن.ستاره هايي كه تو آسمون سياه چشمك مي زدن.هر كدوم واسه يه چشم و همه واسه هزاران جفت چشم. يكي از ستاره ها تو يه گوشه از آسمون تنها نشسته بوديكي ديگه اون وسط وايساده بود و مي خنديد،فقط مي خنديد.يه دونه ستاره ديدم كه مي خواست كلاه اون يكي رو بردارهيكي هم مثل بارون اشك مي ريخت،يكي داشت چرت مي زد و يكي از رسم روزگار گله داشتيكي داشت آروم راه مي رفت و يكي داشت مي دويد،يكي مي خواست بمونه اون يكي مي خواست بره،يكي مي خورد اون يكي مي خوندخيلي عجيب بود.نمي تونستم سر از كار اين ستاره ها در بيارم.يه ستاره ديدم كه وضعش با همه فرق داشت؛جورابشو رو پيشونيش بسته بود،شلوارشو تنش كرده بود و پاش تو پيرهنش بود.يه جفت دمپايي هم تو دستش گرفته بود. كاري به كار بقيه نداشت و مي دويد،به دور و برش نگاه نمي كرد و مي دويد،نفس نفس مي زد و ميدويد؛اون ستاره فقط مي دويد.كنجكاو شدم بدونم چيزي دنبالش كرده يا دنبال چيزيه.شروع به دويدن كردم؛بالاخره تونستم بهش برسم،دستمو رو شونش گذاشتم برگشت به من نگاه كرد.خيلي عجيب بود همه چيز و همه كارش واسم آشنا بود.انگار يه عمره اونو مي شناسم.با كنجكاوي زياد ازش پرسيدمواسه چي دارين مي دوين؟" با نوك انگشت اشارش اون جلو رو نشونه گرفت.بالاخره چشمام تونستن اون آدرسو پيدا كنن؛يه كم جلوتر يه شوفر كنار در اتوبوس داد مي زد:"شهر خورشيد يه نفر......."پوزخندي زدم و گفتم"دلت خوشه ها......."ولي اون فقط نگام كرد و دويد و رفت و سوار شد و................چند دقيقه بعد خبر رسيد مسافراي اون اتوبوس ذوب شدن و مثل بارون ريختن رو زمين.«خورشيد كه شوخي ور نمي داره.»وقتي اين خبرو شنيدم جا خوردم و رفتم تو فكر. تا به خودم اومدم نصف تنم آب شده بود،كم كم همه ي بدنم داشت آب مي شد. ديگه فايده نداشت؛كار از كار گذشته بود.اينجوري فهميدم آدمايي كه ستاره شون تو آسمون مي ميره حكمشون فناست.اگه قراره آدما با مرگ ستاره هاشون بميرن خيلي قشنگه خودمون ستاره هامونو روونه ي شهر خورشيد كنيم.اي كاش خودمون ستاره ها رو تا كنار اتوبوس بدرقه كنيم و اي كاش خودمون جوراب ستاره مونو به پيشونيش ببنديم،شلوارشو تنش كنيم ، پاشو تو پيرهنش كنيم ، يه جفت دمپايي بذاريم تو دستش و بهش بگيم بدو تا از اتوبوس جا نموني. خيلي عاليه وقت دويدن ستاره هامون واسشون دعا كنيم يه نگاه خورشيدو ببينن و بعد..........كم كم دارم به آخرين قطرم مي رسم؛ولي مي دونم اين قطره ي آخرمم واسه مسافرت ستاره ام اعتراضي نداره؛چون ميدونه اينجوري منم به منابع آبهاي زيرزميني مي پيوندم.«مثل همه ي آدمايي كه ستاره شون تو آسمونا آب شده و......»

 

نظرسنجی

نظرسنجی          نظرسنجی          نظرسنجی

عشق چیه؟ (مفید و مختصر)

جون مادرتون درست جواب بدین.

 

 

 

نکنه.........

 نكنه منو تنها بذاري  نكنه بگي دوسم نداري  نكنه چشامو دور ببيني  بري با غريبه ها بشيني   نكنه بخواي ازم جداشي  واسم مثل غريبه ها شي  نذاري چشامو غم بگيره  يا بري دلم ماتم بگيره  خدا اون روزو نياره  كه منو تنها بذاري   خدا اون روزو نياره كه بگي دوسم نداري  خدا اون روزو نياره  كه منو تنها بذاري   خدا اون روزو نياره  كه بگي دوسم نداري